تبليغاتX
حیرت!
هدايت آن است كه آدمي به وادي حيرت راه يابد چرا كه راه يافتن به حيرت ، عين هدايت است...
  بیست سال پیش جنگ تمام شد. این نسل جنگ را ندیده ، اما وقتی از جلوی سر در دانشگاه تهران جنازه شهدا ،بر روی دستان این نسل به پرواز در آمد ، مشخص شد که  "شکست نسلها" را برای ما در آورده اند .موج پر شور جوانان عاشق چنان بود که امثال مرا که به زعم خود با شهدا محشور بوده ایم به کناری پرت کرد ،گویی که  شهدا متعلق به این نسل اند و بنده ، غریبه و تازه از راه رسیده ام.برادر دانشجوی حد اکثر بیست ساله ای چنان اشک می ریخت و بر سینه می زد که انگار همه وجودش در میان این تخته پاره ها می رود.

مداح جوانی از همین نسل اما با همان سبک نسل دوکوهه، زیبا و عاشقانه می خواند که:

کجایید ای شهیدان خداییکجایید ای سبک روحان عاشق بلاجویان دشت کربلاییپرنده​تر ز مرغان هوایی

دانشگاه تهران مراسم تدفين شهدا

 

طبق معمول خواهران هم بودند.شاید حمل تابوت برای دستان دخترانه آنها سنگین بود ،شاید دستانشان آسیب دید،  اما وقتی دو شهید از پنج شهید امروز ، بر روی دستان خواهران دانشجو به پرواز در آمدند ، این دستان خدایی شدند. اگر خوب می نگریستی دست ملائک و حتی دست خدا را هم می توانستی ببینی.

وقتی دو استاد را دیدم که با یکدیگر می گفتند که: بعد از این با یاد شهدا کار می کنیم و با عطر شان نماز می گذاریم ، یک آن به نظرم آمد که گل دسته های مسجد دانشگاه هم به این پنج شهید کربلایی خوش آمد می گویند.

حالا مراسم تمام شده است. این پنج شهید همیشه تاریخ زینت مسجد و دانشگاه خواهند بود.همیشه تاریخ دانشجو و استاد درسشان را با شهدا متبرک خواهند کرد.مراسم ، آیینها و دعا ها در جوار شهدا برگزار خواهد شد.

اما.... وای بر منافقین ، آنها که می گفتند شهادت دفن می شود ، در کجای تاریخ و  چه خواهند بود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 11:58  توسط حیرت!  | 

shearejang.blogfa.com   از بهروز قزلباش

سرو جان و دل را فدایت وطن

کنم ، یا بمیرم برایت وطن

 

تو خاک بهشتی،مرا تو سرشتی

دلم می زند در هوایت وطن

 

               وطن وا وطن ، وا ... وطن وا وطن

 

تو عشقی برایم،تو را می سرایم

تو را با دو بال رهایت وطن

 

برای توام من ، برای منی تو

فدای سه رنگ درایت وطن

 

               وطن وا وطن ، وا ... وطن وا وطن

 

تو شوری و درگوشه چشم تو

مرا می شناسد نوایت  ، وطن

 

تو نبض منی و نفس درنفس

دلم می زند پر ،  برایت وطن

 

               وطن وا وطن ، وا... وطن وا وطن

 

توکوهی تو دریا،تو ماهی تو نور         

تو آواز شوری ، فدایت وطن

 

رها کن مرا روی دست خودت

طلب کن مرا با صدایت ، وطن   

 

           وطن وا وطن ، وا ... وطن وا وطن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 3:19  توسط حیرت!  | 

این پست را با سلام و تشکر از آقا مقداد و تذکرات برادرانه اش شروع می کنم.  درد دل حقیر این بود که هر از چند گاهی از میان ما مردم کسی پیدا می شود که برای مدتی مورد توجه عموم قرار می گیرد، خدماتی می کند، برای مردم افتخار می آفریند،مصاحبه و فیلم و عکس و هورا و... اما مدتی بعد عده ای شروع می کنند به نقد دوستانه و تحلیل علمی ، بعد عده ای نقد تند و پرخاشگرانه را سر می گیرند ، بعد بازار غیبت و تهمت و شایعه گرم می شود ،بعد دور به دست جوک سازها می افتد، چندی بعد اگر در مجلسی بودی و با فحش و ناسزا به او سخن آغاز نکردی باقی عرایضتان را کسی گوش نمی کند.یعنی چه؟! یعنی آقای قهرمان الان شده منفورترین آدم.تا حالا چند مورد از اینها را داشته ایم؟ الی ماشاء الله! خوب ، این یک بیماری خطرناک نیست؟ از اعتیاد و ایدز هم بدتر است چون قهرمان و قهرمانی را نابود می کند . باعث می شود که نسل بعد جرات نکند در صحنه حاضر شود و جلوه کند . موجب می شود که نخبه ها از ترس آبرویشان دیگر به صحنه نیایند. در سالهای اخیر احزاب بد اخلاق بیشترین تخریب را نسبت به مدیران کشور داشته اند و البته صدای امریکا و بی بی سی هم طبق سنت قدیمی از این امور پشتیبانی کرده اند.

 خوب ، فرض کنیم که بیماری را کشف کرده ایم و اهمیت مسئله هم روشن شده .چه باید بکنیم؟

۱- ما هم غر بزنیم؟

۲- قهر کنیم و برویم پی کارمان؟

۳- یک وبلاگ درست کنیم و درد دل کنیم؟

شما بفرمایید چه کنیم؟

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 0:10  توسط حیرت!  | 

توضيحات:به: رياست ساواك تهران
از: اداره كل سوم
شماره: 2157/302
تاريخ: 17/4/48
درباره: تردد والاحضرت شاهپور حميدرضا به كلوپ افسران آمريكايي

خبري رسيد حاكي بود كه والاحضرت شاهپور حميدرضا هفته‌اي چند روز همراه عده‌اي به كلوپ افسران آمريكايي مي‌روند و پس از صرف مشروبات الكلي رفتاري مي‌نمايند كه در خور شأن يك شاهزاده نمي‌باشد. مراتب عيناً به عرض تيمسار رياست ساواك رسيد. معظم‌له پي‌نوشت فرمودند (به وسيله ساواك تهران تذكر داده شود حق رفتن به كلوپهاي خارجي ندارد چنانچه به رفتار خود ادامه دهند شديداً مؤاخذه خواهند شد) عليهذا خواهشمند است دستور فرمائيد در اجراي اوامر صادره اقدام نمايند.
مديركل اداره سوم ـ مقدم 16/4
* * *

به: تيمسار رياست ساواك ـ مديريت كل اداره سوم/ 302
به: ساواك تهران
شماره: 25259/20/ه‍ 8
تاريخ: 1/5/48
درباره: تردد والاحضرت شاهپور حميدرضا به كلوپ افسران آمريكايي
عطف به 302/2157 ـ‌17/4/48
در اجراي اوامر تيمسار معظم رياست ساواك به والاحضرت شاهپور حميدرضا تذكر لازم داده شد كه حق ندارد به محلهاي ناباب و بالاخص كلوپ فوق‌الذكر رفت و آمد نمايد و چنانچه به رفتار خود ادامه دهند شديداً مؤاخذه خواهند شد و ايشان شفاهاً متعهد گرديدند كه به كلوپ مذكور و محلهاي نامناسب رفت و آمد ننمايند.
از طرف رئيس ساواك تهران. نواب عميد.
بايگاني شود
1/5/48
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 0:58  توسط حیرت!  | 

مدتی قبل مصاحبه جالبی با یکی از ورزشکاران بسیار جوان و مطرح کشور از صدای جمهوری اسلامی پخش شد.مصاحبه گر اصرار داشت که شما چون قهرمانید برای مردم ما اسوه و الگویید پس باید مطابق انتظار مردم رفتار کنید . ورزشکار جوان می گفت من فقط یک ورزشکار هستم و از من نباید انتظار داشت که در سن بیست سالگی در همه چیز برای مردم الگو باشم. می خواهم این نتیجه را بگیرم که قهرمانان ملی ما نباید لزوما در همه چیز قهرمان باشند تا قهرمان باقی بمانند. هر کس از مردم ما حتی در یک مورد قهرمان شد باید قدرش را بدانیم و او را حفظ کنیم .حتی دور از انتظار نیست که یک قهرمان بعد از قهرمانی اشتباه کند .خوب است انتظارات خود را از قهرمانانمان منطقی کنیم. انصاف و مصالح ملی ما حکم میکند قهرمانان ملی خود را حفظ کنیم به انان علی رغم ضعفهایشان احترام بگذاریم  و برای فرزندانمان قدرشناسی را به ارث بگذاریم .اصلا مگر قهرمانان ملی در دیگر ملل اشتباه نمی کنند. مگر قهرمانان تاریخ معصوم بوده اند که نامشان در تاریخ باقی مانده .تا آنجا که بنده حقیر خبر دارم تنها  پیامبران و ائمه معصومین آن هم به لطف حق تعالی از اشتباه مصون بوده اند . ادامه دارد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 4:10  توسط حیرت!  | 

هميشه بدم مي آمده كه مثل يه خارجي زندگي كنم. با چشم يك غربي دنيا رو ببينم . با نظريه هاي يك روشنفكر اروپايي فكر كنم. با ذائقه اونها بخورم . به سليقه اونها بپوشم. مثل اونها رمان بخونم و موسيقي گوش كنم و....

ولي متاسفانه تا ميخواهيم سراغ كارهاي پژوهشي بريم يك تل انبار از يافته هاي غربي جلو چشم ما رژه ميره. تا مي خواهيم كار كنيم بايد ابزار و ادوات اونها را گدايي كنيم. تا مي خواهيم كار سياسي و اقتصادي كنيم با يد بازي اونها را ياد بگيريم و....

عقم ميگيره وقتي مي بينم بعضي فارغ التحصيلان دانشگاه فقط ياد ميگيرن كه  غربي ها چه گفتند و چه كردند و در كجا و چه موقع و...اما دريغ از اينكه بتوانند كاري پژوهشي بر اساس  نياز و خواست جامعه خودمان بكنند.

كي اساتيد ما بخصوص در علوم انساني ميخوان باور كنن،آدمهايي كه سابقه خودشونو تولد و انتهاي خودشونو قبر مي دونن شايستگي ندارن قهرمان دانشجوي ايراني باشن ، كساني كه  بزرگترين لذتشان حيواني ، بزرگترين تدبيرشان جعل اسرائيل ، بزرگترين اخلاقياتشان آزادي همجنس بازي و بزرگترين مشاركت اجتماعيشان حمايت از حمله به عراق و افغانستان است نمي توانند مرجع فكري و الگوي علمي دانشجوي ايراني باشند.

مرا متهم به مخالفت با علم و تجدد نكنيد ولي اگر نتيجه علم و تكنولوژي ارادت به استكبار متجاوز باشد آنرا نبوسيده كنار ميزارم . اصلا در اين صد سال كه هي افكار غربي ها در دانشگاههاي ما تدريس شد چه گلي به سر ما زده شد. تونستيم رقابت كنيم ؟ جلو افتاديم ؟ مشكلات ما حل شد؟ اگر هم در اين چند سال اخير دستاوردي داشته ايم بخاطر پشت كردن به اونها و اعتماد به خودي بوده. كدام فارغ التحصيل مديريت ما مدير درجه يك شده ،كدام فارغ التحصيل فلسفه ما فيلسوف شده ،كدام فارغ التحصيل اقتصاد ما درد اقتصادي مملكت را درمان كرده و.... باور كنيم آخر درسهاي دانشگاههاي ما اينه كه به غربي ها  ارادت كافي پيدا كنيم . فارغ التحصيل فلسفه ما به جاي انديشيدن بر مشكلات جامعه خود، افتخارمي كنه كه چند جمله از هجويات راسل و گوته و هگل و ... را حفظ كرده و نقل كنه .حتي وقتي مي خواد چيزي يا كسي را در جامعه خود نقد كنه ، آنطور كه غربي ،جامعه غربي را نقد كرده عمل نمي كنه ، بلكه آنگونه كه غربي جامعه ما را نقد كرده عمل مي كنه.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 22:16  توسط حیرت!  | 

ای کاش وبلاگ نویسها با نام و یاد خدا می نوشتند تا هرزه نگاری رایج نمی شد. 

ای کاش وبلاگ نویسها با زبان پارسی می نوشتند تا غربی نگاری رایج نمی شد. parsiha.blogfa.com

 ای کاش وبلاگ نویسها از نماد های ایرانی استفاده می کردند تا هویت ملی مان در وبلاگهایمان موج میزد. (فراخوان مقاله۱    فراخوان مقاله2)

ای کاش بعضی وبلاگ نویسها  به جای سیاه نمایی و اشاعه نا امیدی ، با نقد منصفانه ، مردم کشورمان را برای ساختن کشور یاری می کردند.

ای کاش ..........؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 14:31  توسط حیرت!  | 

وقتي قرار باشد مردم يك كشور در ميان ملل ديگر حضور پيدا كنند براي اينكه هويتشان مشخص شود نشانه ها و نماد هاي خاص خودشان را حمل مي كنند. چرا وبلاگ نويسان ايراني كه حضور گسترده و هميشگي در فضاي بين المللي اينترنت دارند اينگونه عمل نكنند. ما نمادهاي بسيار زيبا و افتخار آميزي داريم كه مي تواند زينت بخش وب يا وبلاگمان باشد مثل پرچم ايران ، سرود ملي ، خط نستعليق ، برج ميلاد ، چادر ، مسجد شيخ لطف الله ، تخت جمشيد ، غزل و...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 5:52  توسط حیرت!  |