تبليغاتX
حیرت!
هدايت آن است كه آدمي به وادي حيرت راه يابد چرا كه راه يافتن به حيرت ، عين هدايت است...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 11:10  توسط حیرت!  | 

جوان كه بودم مردم  را دو دسته مي كردم بد ها و خوبها ، بدها دشمن اند و خوبها دوست. بد يعني آنها كه من ازشان خوشم نمي آيد و خوب يعني آنها كه ازشان بدم نمي آيد . نمي دانم چه شد كه به مرور زمان اين مفاهيم برايم تغيير كردند ديگر مردم برايم دو دسته نيستند ، مثل يك جاده اند كه از نزديك تا بي نهايت ادامه دارد ، ابتدايش سفيد و روشن و وسيع است و به تدريج كه دور مي شود تيره تر، تاريكتر و باريكتر مي شود . ديگر نمي توانم بگويم چه كسي بد است و از چه كسي بدم مي آيد و بدي از كجا شروع مي شود .حتي نمي توانم با اطمينان بگويم خودم در كجاي اين جاده بي انتهايم .ديگر نمي توانم با اطمينان بگويم چه كسي بد است. احساس مي كنم به اين جاده بي انتها علا قه مند شده ام . وقتي به ميان مردم كوچه و بازار مي روم ، همه را كه در يك چشم انداز مثل يك منظره تماشا مي كنم ، همه را دوست دارم . صبحها كه عجولانه به محل كار و درس مي روند ، عصر ها كه خسته تر از من در صف تاكسي و اتوبوس عازم خانه و كاشانه هستند ، وقتي براي خريد و فروش با هم بحث مي كنند ، وقتي در مسجد آرام آرام نماز مي خوانند ، وقتي در پاركها چابك و با نشاط مي دوند ، دوستشان دارم . حالا ديگر نمي توانم كسي را به دليلي ناديده بگيرم و كنار بگذارم. بلكه هر كس به دليلي خوب است و اهميت دارد. مواظب رفتارشان هستم ولي از آنها نمي ترسم. گاهي فكر ميكنم اگر مشغله هاي زندگي اجازه دهد به يك كار عام المنفعه كه در ارتباط مستمر با مردم باشد مشغول شوم تا بتوانم بيشتر آنها را ببينم و بيشتر با آنها گفتگو كنم. شايد اگر با احساس امروز مي خواستم انتخاب رشته تحصيلي يا شغل كنم ،اولويت اول من به جاي الكترونيك و كامپيوتر و مديريت ، مي شد مدد كاري اجتماعي يا چيزي شبيه به آن.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 5:24  توسط حیرت!  | 

به موازات فضای واقعی ، فضای مجازی شامل تلفن همراه ، بازیهای رایانه ای و بویژه اینترنت به طور شگفت انگیزی در حال شکل گیری است. در این فضا روابط ماشینی با فرهنگ انسانی در هم آمیخته تمدنی جدید را پی ریزی می نماید. فرهنگ های بومی ،علی رغم برخی مقاومت ها بشدت تحت تاثیر فضای مجازی قرار گرفته اند. نمادها و نشانه های ملل به سرعت منتقل شده و به دور از کنترل دولتها مرزهای فرهنگی دچار تغییر و تحول می شوند. فرهنگ غربی به خصوص از نوع امریکایی آن به کریه ترین شکل خود در این فضا خود نمایی می کند و شکاف دیجیتالی روز بروز به نفع قدرت های سلطه گرعمیقتر می گردد. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 5:42  توسط حیرت!  | 

جمهوري اسلامي ايران چگونه بر حضور مردم خود در اينترنت مديريت مي كند،چه نهادهايي درگير هستند.بخش خصوصي و دولتي چه نقشي دارند و به چه ميزان با هم هماهنگ شده اند؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 22:23  توسط حیرت!  | 

تكنولوژي كه شجريان را فرياد مي زند
كولر كه زوزه كشان خودش را دور مي زند
پنكه كه ديوانه وار مي چرخد .
كتاب ها كه خميازه مي كشند .
تلويزيون كه به من نگاه مي كند.
يخچال ،بخاري خاموش ، توپ پلاستيكي ،
مدادهاي شمعي،
پله هايي كه به پشت بام مي روند .
كاغذ هاب باطلة ديواري
بالشهاي حجاب
ساعت ديواري منبت كاري شده ي اهل اصفهان
عكس هايي كه با خيام در نيشابور انداخته ام .
چند تقدير نامه
ذوالفقار تزئيني اي كه از سوريه آمده است
يك جفت كفش متواضع
چند كاست كه در انتظار شنيده شدن خاك مي خورند .
فلاسك كوچك وسبز چاي و يك استكان
گلهای رنگارنگ پارچه ای و گلدانی که مرا به اروميه می برد .
طبقی ميو ه تابستانی . ظرف های آرکوپال فرانسوی.
چند کمد که از من بلندتراند و کامپيوتر که برای غفلت انسان آفريده شده است ...
هیچکدام
هیچکدام
هیچکدام
مرا از صرافت یاد تو بر حذر نمی دارد
باور کن !
  صادق رحمانی
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 12:13  توسط حیرت!  | 

هميشه بدم مي آمده كه مثل يه خارجي زندگي كنم. با چشم يك غربي دنيا رو ببينم . با نظريه هاي يك روشنفكر اروپايي فكر كنم. با ذائقه اونها بخورم . به سليقه اونها بپوشم. مثل اونها رمان بخونم و موسيقي گوش كنم و....

ولي متاسفانه تا ميخواهيم سراغ كارهاي پژوهشي بريم يك تل انبار از يافته هاي غربي جلو چشم ما رژه ميره. تا مي خواهيم كار كنيم بايد ابزار و ادوات اونها را گدايي كنيم. تا مي خواهيم كار سياسي و اقتصادي كنيم با يد بازي اونها را ياد بگيريم و....

عقم ميگيره وقتي مي بينم بعضي فارغ التحصيلان دانشگاه فقط ياد ميگيرن كه  غربي ها چه گفتند و چه كردند و در كجا و چه موقع و...اما دريغ از اينكه بتوانند كاري پژوهشي بر اساس  نياز و خواست جامعه خودمان بكنند.

كي اساتيد ما بخصوص در علوم انساني ميخوان باور كنن،آدمهايي كه سابقه خودشونو تولد و انتهاي خودشونو قبر مي دونن شايستگي ندارن قهرمان دانشجوي ايراني باشن ، كساني كه  بزرگترين لذتشان حيواني ، بزرگترين تدبيرشان جعل اسرائيل ، بزرگترين اخلاقياتشان آزادي همجنس بازي و بزرگترين مشاركت اجتماعيشان حمايت از حمله به عراق و افغانستان است نمي توانند مرجع فكري و الگوي علمي دانشجوي ايراني باشند.

مرا متهم به مخالفت با علم و تجدد نكنيد ولي اگر نتيجه علم و تكنولوژي ارادت به استكبار متجاوز باشد آنرا نبوسيده كنار ميزارم . اصلا در اين صد سال كه هي افكار غربي ها در دانشگاههاي ما تدريس شد چه گلي به سر ما زده شد. تونستيم رقابت كنيم ؟ جلو افتاديم ؟ مشكلات ما حل شد؟ اگر هم در اين چند سال اخير دستاوردي داشته ايم بخاطر پشت كردن به اونها و اعتماد به خودي بوده. كدام فارغ التحصيل مديريت ما مدير درجه يك شده ،كدام فارغ التحصيل فلسفه ما فيلسوف شده ،كدام فارغ التحصيل اقتصاد ما درد اقتصادي مملكت را درمان كرده و.... باور كنيم آخر درسهاي دانشگاههاي ما اينه كه به غربي ها  ارادت كافي پيدا كنيم . فارغ التحصيل فلسفه ما به جاي انديشيدن بر مشكلات جامعه خود، افتخارمي كنه كه چند جمله از هجويات راسل و گوته و هگل و ... را حفظ كرده و نقل كنه .حتي وقتي مي خواد چيزي يا كسي را در جامعه خود نقد كنه ، آنطور كه غربي ،جامعه غربي را نقد كرده عمل نمي كنه ، بلكه آنگونه كه غربي جامعه ما را نقد كرده عمل مي كنه.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 22:16  توسط حیرت!  |